فصل پائیز و اولین گامهای استقلال...

نَنااااااااااااااااااااااام ، اوبی ؟!!!

تازگیها آرسام به هرکسی میرسه یا هرکی از در خونه میاد داخل میدوئه جلوش و اینو بهش میگه! یعنی: سلاااااااااااااام ، خوبی؟ Hello

آره دیگه پسرم کلی حرف زدنش پیشرفت کرده و دامنه ی لغاتش وسییییییییییییع شده و واسم جمله میگه، احوال پرسی میکنه، تعریف میکنه. دیگه به جای فرهنگ لغات باید ازین به بعد جمله های به یاد ماندنیش رو بنویسم اینجا!

پائیز موبارررررکککک!! (زیاد با این فصل میونه ی خوبی ندارم!! )بوی ماه مهر...ماه مدرسه....

واااااااااااااااااای خدایا باز داره هوا سرد میشه! بازم سرما ، لباسای گرم، هی بپوش بپوش.....

تابستونی راحت بودیما! حالا خودمون هیچ، بچه رو 1تیشرت شلوارک بهش میپوشوندیم چه توی خونه چه بیرون....حالا؛ بلوز،شلوار،سوئیشرت،جوووووورررررررااااااااااااااب!!!!! و در آینده ای نزدیک زیرپوش و کلاه و کاپشن هم اضافه خواهدشد!!!! فکر کنم صبح ها دیگه باید2 ساعت قبل از رفتنمون پاشم و به پروسه ی آماده کردن پسملی و خودم برسم!!! تازه سرماخوردگی ها و مریضی هاش که بماند!!!

هعععییییی! هی ناشکری کردیم گفتیم چرا انقدر هوا گرمه؟ پختیم! مُردیم!!!! Rolling Pin

شما رو نمیدونم ولی من 3-4 شبی میشه شوفاژ ها رو روشن میکنم و میرم زیر پتو میخوابم!!

این عکسا مال واپسین روزهای تابستون توی پارکه...spring

از اول مهر 2بار آرسامم رفته مهدکودک...الهی بگردم بچم دیگه حسابی بزرگ شدهههههه و مستقل...

دفعه ی اول خودم شیفت بودم و شوهر آف بود(گفتیم اولاش وقتی یکیمون هستیم ببریمش که اگه مشکلی بود یا آروم نگرفت خودمون بریم بیاریمش)این وظیفه ی خطیر رو به شوشویی سپردم چون هم انگار بر خلاف اون روز تابستون دلم نمیومد و نگرانش بودم هم گفتم شاید اگه من باهاش برم نخواد از پیشم بره و جدا بشه....شوشو ساعت9:30 برده بودش،گفت اولش 1کم نمیخواست بره!! ولی خاله اومد بغلش کرد بردش و گفتم اگه گریه کرد زنگ بزنید تا بیام دنبالش...خبری نشده بود تاساعت 12 که شوشو گفت رفتم دنبالش و در عین ناباوری نمیخواست باهام بیاد و گریه افتاد!!!! تعجب

من بهت افتخار میکنم پسرم... بغل

در راستای استقلال پسملی تصمیم بر این شد که اتاقش دیگه جدا بشه...   4 شب پیش این اتفاق افتاد و تخت آرسام به اتاق خودش منتقل شد و باز هم در کمال ناباوری کلی خوشش اومد و اصلا شب اول انگار کلی ذوق داشت که بره توی اتاق خودش بخوابه و زودی رفت خوابید و با وجود استرس زیادی که اون شب داشتم و نگران بودم و دلم واسش تنگ بود هم من و باباش هم خودش پس از مدتها به خواب عمیق و آرومی فرو رفتیم و خیلی بهمون چسبید!!! Nightبماند که تا صبح کابوس دیدم و کلی خوابای بد دیدم(فکر کنم از استرس همین جدایی بود!!) خنثی

الهی...همون شب اول، چقدر ذوق داره بچم!!

اینم مال الانه....عروسکشو گذاشته بود داشت پوشکش میکرد!! شکار لحظه ها... نیشخند

از پیشرفتای پسملی بگم که.....کلی کلمه و حرف جدید یاد گرفته...

از1 تا 5 میشماره.. مژه

اشکال دایره ، مثلث ، مربع ، مستطیل ، بیضی رو بلده... از خود راضی

به محض دیدن یا شنیدن 1 موزیک قشنگ کلی حرکات موزون خوشگل از خودش نشون میده و واسمون عشوه میاد!!

بسیاااااااااااااار تمیز و اندکی وسواسی تشریف دارن!! متفکر گاهی وقتا صبح که از خواب پامیشه و میاد توی هال،مثلا 1 لکه روی مبل که میبینه با 1 حالت ناراحتی اشاره میکنه میگه: اِاِاِاِاِاِاِ !! و بعدش میدوئه میره پارچه تنظیف محبوبش رو میاره و میفته به جونش تا تمیزش کنه!!قلب

غذا یا میوه که واسش میذارم میخوره بعدش دستاش که خیس یا کثیف شده با1 حالتی  که به جایی نماله توی هوا میگیره خودش میره 1 دستمال کلینکس برمیداره دست و دهنشو حسابی تمیز میکنه!! وقتی هم که 1 آشغال جایی پیدا میکنه بدون اینکه به من بگه برش میداره میبره میندازه توی سینک ظرفشویی!! خلاصه دیگه داستانی داریم با این کاراش!! دیگه باید حسابی حواسمو جمع کنم جایی رو کثیف نکنم یا چیزی نریزه وگرنه آقا حسابی شاکی میشه!!! زبانکده محصل

اینم 1 عکس خوشل از آقا پسر با قیافه جدی،... فدای اون نگاهت...... 

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامانی آرتین

عشقم قربون مستقل شدنت بره خاله.قربون وسواست وخلاصه قربون وجودنازت[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

ملودی

سلام دوست خوبم امروز با وبلاگت آشنا شدنم از محتویات وبلاگت بسیار خوشم آمد من هم یک وب سایت دارم همه جور چیزی توش فکر کنی پیدا میشه از موزیک بگیر تا فیلم و سریال حتما یه سری هم به من بزن حتما من منتظرتم آها راستی تا یادم نرفته یک قسمت هم تو سایت داریم برای تبادل لینک به نام تبادل لینک هوشمند حتما اگر دوست داشتی وبلاگت رو توش معرفی کن تا بازدید تو هم مثل من بره بالا دوستم حتما منتظرتم . لینک سایت ما : 02.melodyhaa.in اینم واسه تبادل لینک اگه دوست داشتی : http://02.melodyhaa.in/Linkdooni/index.php

محبوبه مامان الینا

ننااااااااااااااااااااااام اوبی مهرناز جون؟[نیشخند] وای از سردی هوا و پروسه پوشاک نگووووووووو[اوه] جدا اینقدر زود به مهد و استقلال خواب عادت کرد؟![تعجب]ماشاله هزار ماشاله[قلب]بوووووووووووووووووووووس برای آرسام تپلی عششششق خودم[ماچ]

ندا

دوستت دارم پسرررررررررر

مامان روژینا

نناااااا ما اوووبیم تو اوووووبی ؟ [نیشخند]پاییز شوووووووووما هم مبارک به به چه پسملی چه عکساییی[ماچ]آخی آرساممون راستی راستی چقدر بزرگ شدا پس میره مهد و دیگه نمی خواد بیاد آره ؟[نیشخند] وااااای که چقدر اون عکسش که تو تختشه و به قول تو داره استقلالش تکمیل می شه قشنگههههههه[ماچ] آخه نیم وجبی تو می تونی اون عروسک و پوشک کنی [خنده] ببوووووووووووووووسش که اینقدر خوردنی شده [بغل]

نگار مامان باربد

چقدر بزرگ و آقا و مستقل شده[دست]آفرین به این پسر گل، قربون اون پوشک کردنت عزیزم[ماچ]

مامان مهربد

سلام مهرناز جون خوبی؟ ماشاله به آرسام جونی با کارای نازش[دست] یه سوال مگه آرسام دیگه شبا شیر نمیخوره.؟مهربد که شبا شیر میخوره وقتی خوابه واسه همینم نمیتونم جدا بخوابونمش!!![سوال]

مامان پاتمه

قربونت برم آرسام خوشگل و ناز و مهربونم [بغل][قلب] آفرین به تو که انقدر خوب و راحت با استقلال کنار اومدی [قلب] منم با سرما میونه ای ندارم ولی عاااااااشق پاییزم [قلب][قلب]

مامانی آرتین

آرسام خوشگلم مرد شده دیگه ماشاا... منم آرتینو چند روزی گذاشتم پیش مامان جونش(مادر شوهرم) ولی بنا به دلایلی تصمیم گرفتیم آرتینو بزاریم مهد........ خیلی ناراحت بودم واسترس داشتم ولی خدا رو شکر گل پسرم درست مثل آرسام جون خیلی اونجا رودوست داره و کلی بهش خوش میگذره [ماچ]

مامان آروین

الهیییییییییییییییییییی قرلبون پسر خوش زبونه شیرینم که اینقده تمیز و آقاست گوگولیه من فقط باید بیام بخورمت جور دیگه سیر نمیشم . بوس بوس هزارتا بویس بچسبه به لپهای هلوییت [بغل][ماچ][قلب]