دندونای آسیاب و تب آرسام

سلام.ممنون از همه ی عزیزایی که هنوزم بیادموننبغل

چند وقت اخیر اوضاع 1 خورده فرق کرده بود! پسری چند وقتی بود که خیلی بهونه گیر و وابسته شده بود و در نبود شوشویی حتی 1ساعت هم نمیتونستم تنها توی خونه نگهش دارم! واسه همینم همش یا توی خیابون با ماشین میگشتیم یا میرفتیم خونه مامانم و اینور اونور!

این وضع ادامه دار شد تا اینکه 1 روز عصر 1دفه آرسام تب کرد،اقدامات اولیه رو واسش انجام دادم ولی شبش بدتر شد،بردمش دکتر کامل چکاپش کرد و 1آزمایشم واسش داد که گرفتیم و نتیجه همش خوب بود و هیچ عفونت یا مشکلی نداشت.آخ

دکترش گفت چندتا ار دندونای آسیابش باهم داره در میاد و علت این تب و ا س ه ا ل هم همینه و باید چند روزی صبر کنید تا بهتر بشه. 4 شب و 5 روز این تب ادامه پیدا کرد و من و شوشو شب و روزایی رو گذروندیم که نگو...گریهتوی این مدت هیچی هم نمیخورد و غذاش فقط  شیر پاستوریزه و دوغ بود! خمیازه

خوشبختانه امروز بعد از 5 روز بالاخره تبش قطع شد و حالش بهتر شد،ولی هنوز لب به غذا نمیزنه  و این منو نگران کرده. نگران

امروزم ماهگرد پسملی هستش و عخشم 19 ماهه میشه قلبقلب

شازده پسر از حمام در اومده کیفور شده،قلب(این عکسا مال قبل از مریضیشه)

گفتم با پراید صفر داییش عکس بندازه کلاسش بره بالا! دلتون آب!!! نیشخند(دیدم لباسش با ماشین داییش ست شده عکس گرفتم ازشون!)زبان

قربون اون ژست مانکنیت برم فسقلی: ماچماچ

این عکسا مال موقع مریضیشه،لختش میکردم 1 ظرف آبم میذاشتم جلوش بازی میکرد و خودشو پاشویه میکرد بچم!!  گُل مامانمم پرپر کرد دیدم قشنگه چنتا عکس گرفتم ازش؛ زبان

الهی بمیرم چشماشو ببینین چقدر کوچولو شده! خمیازه

اینم مال امروزه حالش بهتر بود واسمون میخندید عسیسم؛ خنده

ولی هنوزم درد داره خیلی ، گاهی دستشو میذاره رو لپش و میناله بچم! گریه

خدارو هزار بار شکر که هرچی بود تموم شد و بخیر گذشت،خیلی سخت بود، ولی خدارو شکر گذشت و پسرم الان سالم و سرحال شده...لبخند مژه

خیلی کلمه هارو یاد گرفته و میگه، اسم باباشو یاد گرفته و چپ میره راست میاد صداش میکنه! با 1 لحن نازدار و کشیده میگه: اُدِّین (حسین) شوشوهم ذوق میکنه همچین میچلونتش! بغلبنده همچنان همون مامان تشریف دارم و اسمم رو نمیگه!خنثی

پی نوشت1: خیلی دلم هوای شمال و دریا و هوای اونجاهارو کرده، از وقتی هم باردار شدم و بعدشم چون آرسام کوچولو بود دیگه نرفتیم.امسال تابستون برنامه داشتیم توی شهریور بریم از طرف داداشم و داداش شوشو هم پیشنهاد شد بهمون ولی من بخاطر این وضعیت آرسام که داره همه دندونای آسیابش به نوبت در میاد و خیلی هم وابسته و بهونه گیر و بغلی شده! میترسم برم بهم خوش نگذره!! ابرو حالا به شوشویی گفتم ایشالا سال دیگه آرسام بزرگتر شده، از شیر و پوشکم گرفتیمش، با دل درست و خیال راحت 1 شمال مشتی میریم! ایشالا...مژه

حالا هر کی رفت جای منو حسابی خالی کنه، عاشق جنگلای  سرسبز و قشنگ شمال و شنا کردن توی دریا و موجهاشم.خیال باطل

پی نوشت2:عید فطر با تأخیر زیاد مبارک! نیشخند

/ 12 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الناز مامان آوا

آخي ميدونم چي كشيدي عزيزم آوا هم همين حال و روز و داشت. انشالله كه ديگه اديت نشي ارسام خوشگلم[ماچ] قربون اون ژستت بشم من آخه چقدر تو خوردني هستي[قلب] الهي معلومه لاغر شده نگران نباش مهرناز جون چند روز بگذره اشتهاش خوب ميشه و ميشه هم آرسام خان سابق[ماچ][بغل]

خاله سارا

آخ الهی بمیرم خاله جون که مریض شده بودی[ناراحت] خداروشکر که خوب شدی خاله، تو حیفی مریض بشی عشقم[قلب][ماچ]

بابا

عزیزم همه سختیاش رو دوش خودته آخه من چیکار کردم؟

دخترک

سلام الهی که بلا دور باشه از پسر آریایییییییییییی عکسای حمومیش چه نازززززززززن مرواریدا زودتر بیاین بیرون آرسامو اذیت نکنیین ایشالا بعدن یه شمال توووپ میرید[گل][ماچ] راستی به مامان پاتمه بگید گرچه که قادر به کامنت گذاری نیستم ولی همیشه میام وبلاگشون بوووووووس واسه آوش و آرسام و آویسا

محبوبه مامان الینا

عزیزم قهر چیه؟!من که همیشه میام بهت سر میزنم فکر کردم شما بخاطر مشغله زیاد فرصت سر زدن نداشته باشی واسه همین رمز ندادم همین الان خصوصی فرستادم رمزو[چشمک] دوست دارم مهرناز جون و همیشه دوست خوبم خواهی بود عزیزم[قلب]

سحر

اااااای جوووونم نی نی خوشمزه و دوست داشتنی[ماچ] پیش ما هم بیاین [قلب]

پــــ♥ـــــری

سلام خاله جون وایی قربون این ژشت گرفتنش برم [بغل] عکسا عالی بود[پلک]

سحر

الهی بمیرم. خداروشکر که حالت خوب شد خاله جون. مامان آرسام میشه مارک و مدل دوربین عکاسیتون رو بگید؟ مرسی

لیلا

دندونات مبارک گل من......می بوسمت