دندون پنجم + نشستن + مسابقه نی نی کوشولوها

سلام به همه ی دوستای عزیز و مهربونم

از همتون بابت همدردی در مورد اون حادثه خییییییلی خییییییییلی ممنونیم و خوششششششششحالیم ازینکه همچین دوست ها و یاورای خوبی داریم

این چند وقته هم که مامان یه خورده شیفت هاش عوض شده و از یه طرف درگیر جبران خسارتهای آتش سوزی بوده و نتونست بیاد نِت ، مهذرت مهذرت

خبرای جدید اینکه.......

درآستانه 10 ماهگی من صاحب یه دونه مروارید دیگه توی دهنم شدم و "پنجمین دندونم" یهنی سومی از بالا در اومد!! چند وقتی دوباره آب دهنم خیلی میرفت و حالم یه جورایی بود و بالاخره دندونم دراومد

مامانجونم میگه بهش میگن " دندون بادوم شکن" و فکر کنم دیگه قراره خودم بادومای فِرنیم رو بشکونم واسه مامانم!!!

راستی دیگه میتونم " بشینم" ولی به یه روش متفاوت از بقیه !!!

مامانم عااااااااااااااشق این طرز نشستنم شده و هی هی منو مجبور میکنه بشینم و بهدش هی جلوی من غش و ضعف میره!!!!

به دلیل ذوق زده شدنِ زیادِ مامانی از نشستنم چندتا عسک میذاریم!!!(خب طفلکی حق داره آخه بهد از9ماه و 25روز تازه دارم میشینم!!!!!!!!!!!!!!!)

این خیسیِ لباسم و آب دهنم مالِ همون چندوقته که آب دهنم میرفت واسه دندونم، دیگه ببشخین!!!!

 

از بسکه شیطون شدم و یه جا بند نمیشم که مامان ازم عسک بگیره طفلکی به این شونه رو آورده که آرومم کنه!!!! آخه من عااااااااااشق این بُرسم هستم!!!!!!!

مامان نبینه دارم بازم میخورمش!!!!

تازه به بابایی هم تارف میکنم!!! بابایی بیا توام بخورش انقده خوشمزس!!

چند روز پیش خونه ی مامانجونم که بودیم وقتی مامانجونم رفت حمام و منو مامان تهنا بودیم،شیطونی کردم و رفتم یه جایی!!مامان طفلکی کلی دنبالم گشت و دیگه داشت کم کم نگران میشد که اینجا پیدام کرد!!!

رفته بودم زیر میزِ توی آشپزخونه با شیلنگ لباسشویی بازی میکردم!!!! ساکت و آروم!!!

و عکس العمل من بهد از دیدن مامانی: خنده ی شیطونکی!!!

راستی همین امروز یهنی:20 آبان 91 ، من تونستم دوبار به مدت چند ثانیه بدون کمک و گرفتن چیزی بایستم!!! آخ جووووووون فکر کنم میخوام کم کم راه بیفتم!!!! یه تغییر دیگه هم کردم که بهدن عسکشو میذارم واستون

راستی دیشب رفتیم خونه دایی جونم دیدن زنداییم که از مشهد اومده بودن و بازم خجالتمون دادن و یه سوییشرت و شلوار و جوراب خوشل خوشل واسم سوغاتی آوردن، دستشون خیییییییییلی درد نکنه زحمت کشیدن

اینم عسک من و دایی مهردادجونم

دارم "شاخ شاخی" میکنم با مامانی!!!!!!

و اینم آرسامِ عاااااااااشق لیموشیرین!!! انقده دوسش دارمممممممم!!

پی نوشت؛

چندروز پیش عمه پاتمه جونم از1مسابقه بهمون خبردادن که مال نی نی هاست، و مامانم چون خییییییییلی کارداشت خودش و به دلایلی که بهضیهاشو گفتم این چندوقته نتونست بیاد نِت ، زحمتِ فرستادن عسک و شرکت دادنمون رو گذاشت واسه عمه جونم.

عمه جون ممنون که به ما لطف کردین و زحمت کشیدین

مسابقه این هست؛

آدرسشم اینه؛ البته عسک من فکرکنم چندروز دیگه میاد تو وبلاگش

http://www.meysamak.blogfa.com/

ببشخین طولانی شدا!!!!!!!

دوستون داریییییییییییمممممممممم

فدای همتون

/ 0 نظر / 99 بازدید