اسباب کشی تموم شد!!

سلام سلاااااااام سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااامبغل

واااااااااااااااااااااااااااااای که نمیدونین چخده دلم هواتونو کرده بودزبانکده محصل

مامانی میگه : مهذرت ، مهذرت ، مهذرت به خاطر غیبت طولانیمون!!بازنده

ولی حتما شما هم واستون پیش اومده و میدونین که اسباب کشی(به قول مامانم :خونه کِشی!!!!) چخده دردسر داره و وقت لازم داره!!اوه

حالا تهریف میکنم واستون؛

قضیه از اونجا شروع شد که ما یهویی تصمیم گرفتیم بیایم خونه ی جدیدمون و مامان هم که همه رو شیفت بود و به زور تونست چندتا از شیفتاشو آف کنه و بشینه توی خونه و وسایل رو با کمک بابایی جمع کنن تا بیارن اینجاوقت تمام

واسه همینم بابایی واسه اینکه من توی دست و پای مامان نباشم و بذارم به کاراش برسه منِ طفلکی رو صبح زود میبرد خونه ی مامانجونم و دیگه شب میومدن دنبالم!!خمیازه

منم کم کم دیگه عصبانی شدم و دلم خیییییییییلی واسه مامانی تنگیده بود و شب که میومد اولش یه کم دعواش میکردم!!! و بهدش میرفتم بغلش و دیگه ازش جدا نمیشدم!!!!!!!! (تصور کنین قیافه ی مامان اونموقع ها بهد از اینهمه خستگی وقتی من میچسبیدم بهش و جدا نمیشدم!!!!!!)خنثیتعجب

حالا بماند که توی این وضعیت اینجانب هی هی حالم بد شد و کم کم مریض شدم و تب کردم و سرفه های شدید میکردم و بردنم دکتر و آقای دکتر گفتن که اینا عوارضِ همون واسکن یکسالگی هستش که الان بروز کرده و سرماخوردگی هم بهش اضافه شده!!!!!!!!!! (3 هفته از واسکنم گذشته بودا!! یادتونه که؟!!!!)نگران

و مامانِ بیچاره دیگه واقعا کم آورده بود و کارای خودشون یه طرف و مریضی و بهونه گیری منم از یه طرف دیگه کلافش کرده بود!!!!!زبانکده محصل

خلاصه گذشت و با کلی خوشحالی بالاخره رفتیم خونه ی جدیدمون ساکن شدیم ، اما........

بهونه گیری های من ادامه پیدا کرد و به طرز فجیعی به مامان وابسته تر شده بودم و پیش هیچکس غیر از مامان نمیرفتم و همش میخواستم بغلم کنه و حتی 1 قدم اگه ازم دور میشد انقده گریه میکردم تا بیاد بازم بغلم کنه!!!!(فکر کنم مامان توی این چند روزه دیسک کمر گرفت طفلکی!!!!!)نیشخند

و این وابستگی و بهانه گیریِ من ادامه داشت و گاهی که با مامان توی خونه تهنا بودم انقده اذیت میشد که حتی گریه ش میگرفت و حساااااااااااااااابی کلافه شده بود از دستم!!! زبانکده محصل گریه

وقتی مامان موضوع رو با بهضی ها مطرح کرد همه میگفتن: چون چند وقته همش از صبح تا شب منو از خودشون دور میکنن یه جورایی باهاشون قهر کردم و اگه چندروز بیشتر پیشم باشن بهتر میشم!! البته کاملا درست میگفتن!! آخه من خییییییییییییییییلی پسمل احساساتی هستم!! زبانکده محصل

مامان هم همین کارو کرد و خیلی باهام حوصله کرد و حال جسمیم هم کم کم بهتر شد و یه جورایی بهتر تر شدم!! البته وابستگی به مامانم دارم هنوز خیلی! ولی خب از اون حالت بهانه گیر خارج شدم دیگه و پسمل خیلی خیلی خوبی هستم الان!از خود راضی

اینجا که اومدیم اینترنتمون هم وصل نبود و بهد از دو هفته بابایی وصلش کرد و مامان هم اومد و کامنت های مثل همیشه پُر مهر و انرژی زا تون رو میخوند و کلی خوششششششششحال میشد از داشتن اینهمه دوست وفادار و مهربونقلب

خلاصه وقتی اوضاع تقریبا آروم و عادی شد مامان یه روز تصمیم گرفت که از من و کارهای جدیدم و اتاق جدیدم کلیییییییییییییی عسکای خوشگل بگیره و بیاد وبمو آپ کنه و با کلی ذوق رفت دوربین رو آورد و منو بغل کرد که ببره توی اتاقم و یهویی.................

دوربین از دستش افتاد! و لنزش گیر کرد! و دیگه روشن نشد!!!!!!زبانکده محصل

وااااااااااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااااااااا!!!!! یهنی مامان دیگه این شکلی شده بود:کلافه

بهله دیگه، فعلا هم دوربینمون رفته تعمیر بشه و خدا میدونه کِی آماده بشه و اصلا درست میشه یا نه؟؟!!!! محصل

بگذریم؛ یه کم بگم از کارهای جدیدم:

1. من راه میرم... اولین قدمهای طولانیِ من توی خونه ی جدید برداشته شد و به خوشحالیِ مامان و بابا دامن زد و کلی ذوق مرگ شدن!! الانم دیگه تقریبا کامل راه افتادم!!!!(جمله رو داشتین؟؟!!!!!)

2. چشم و گوش و بینی و زبان و دست و پا رو میشناسم؛ و وقتی ازم میپرسن مثلا: چشمت کو؟ دستم رو میبرم طرفش اشاره میکنم و چشمک هم میزنم!!

3.عاااااااااااااااااااااااااااااااشق لباسشویی هستم و وقتی میبینمش کلی واسش میخندم و ذوق میکنم!! اگه روشن باشه و بچرخه که دیگه......از جلوش تکون نمیخورم!! و وقتی بهم میگن:آرسام ، لباسشویی چکار میکنه؟ دستم رو میچرخونم و صداش رو در میارم!!

4.عاشق تلفن و موبایل و مکالمه باهاشونم!! گوشی مامان و بابا رو برمیدارم و میییییییییییییرم توی عالم خودم و انگار دارم خیییییییلی جدی با شخص مهمی حرف میزنم و اصلا هم حواسم به اطرافم نیست!!!

5.وقتی بهم میگن:گنجیشکه کو؟ با اشاره ی دستم میگم: اَبت (رفت) و این در مورد همه ی موجودات زنده و اشیاء صادقه!

فعلا دیگه چیزی یادم نمیاد، اگه یادم اومد ایشالا توی پست بهدی مینویسیمشمژه

راستی خاله بهار عزیز، مامان روژینا جون دوست وبلاگیم ما رو به یک مسابقه دعوت کردن به اسم:دلیل ایجاد وبلاگ واسه نی نی هامون؛

از همینجا خیییییییییییییلی تشکر میکنیم از خاله بهار جونم که ما رو انتخاب کرده و مامان قول میده زودی بیاد یه پست اختصاصی واسش بذاره چون این پستمون خیلی طولانی شد دیگه! خجالت

مرسی از همتون و مرسی که این مدت جویای حالمون بودین و میومدین سراغمون؛بغل قلب

انشالا به زودی میایم پیش همتون و دیداری تازه میکنیم مامان ها و نی نی های مهربونِ خوشگل؛

مامان نوشت:یادتونه واسه استخدامی قبول شدم؟ الان یه امتحانی داره که زمانش 20 اسفند هستش (آزمون توجیهی بدو خدمت!!!!) 420 صفحه هستش!!!!!!!!!! هیپنوتیزممن نمیدونم اینا واقعا خودشون شب عید و کار و زندگی و خونه تکونی ندارن؟؟!!! چرا همدردی نمیکنن خب!!! آخه من الان شب عیدی با اینهمه گرفتاری و با وجود این وروجکِ شیطون بلا فکر میکنین بتونم 420 صفحه ماده و تبصره و قانون اساسی و..... بخونم؟؟!!!!!! هععییییییی اینم یه گرفتاریِ دیگه!!!آخ

واسم دعا کنین...چشمک ماچ

/ 23 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان فهیم

سلام عزیزم [قلب] یه بار دیگه کامنت گذاشتم ولی مث اینکه ثبت نشده ![سوال] آخه این سیستم من کلا با پرشین بلاگ مشکل داره ! اول خسته نباشید !بعدشم خونه جدید مبارک باشه .زوووود دوربیتونو درست کنین بیصبرانه منتظر عکسای جدید هستیم [چشمک]

سپید مامان علی

سلام به آرسام جونی و مامان مهربونش اولا خونه جدید مبارک... انشاءاله تا الان خستگی اسباب کشی از تنتون بیرون رفته باشه آرسام جونی امیدوارم تنت همیشه سالمو لبت همیشه خندون باشه... هیچ وقت مریض نشی ماشاءالله چقدر کار جدید یاد گرفتی... مامانی امیدوارم این امتحانت هم به خوبی پشت سر بزاری [قلب][ماچ][گل]

مرجان مامان اران

واییییییی چقدر کار کلی خسته نباشی عزیزمممم[ماچ] ماشالا به پسر خوشگل باهوشمونننن[قلب] ایشالا این ازرمونم به خوبی تموم میشه

مامان کوثری

تقویم 92 با عکس کودک عزیزتان کارت تبریک عید با عکس کودک دلبندتان طراحی تم های مختلف جشن همه با طرح های زیبا و متفاوت به یه بار دیدن می ارزه حتما از طرح های ما دیدن کنید http://temparti.blogfa.com/ امیدوارم مورد پسندتون باشه منتظر شما هستیم دیگه چیزی به آخر سال نمونده عجله کنید

آرزو

سلام مهرناز جون...خونه جدید مبارک...امیدوارم ارسامی دیگه هیچ وقت مریض نشه..جای عکسای خوشکلش حسابی خالی بود[ناراحت] امیدوارم تو امتحان موفق باشی گلم..بووووووووووووووووووس

مهرناز نازنينم سلام ، ..خونه جدیدتون مبارک عزيزم ، اميدوارم لحظه هاي خيلي خيلي خوب و خاطره انگيزي رو توي اين خونه جديدي داشته باشين ...امیدوارم ارسامی دیگه هیچ وقت مریض نشه..اي كاش عكس خوشگلشو ميذاشتي دلم براش يه ذره شده ، از طرف من حسابي ببوسش امیدوارم تو امتحان موفق باشی خانوم گلم..بووووووووووووووووووس

پری

ღ♥ღ ..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ ...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ .......................ღ♥ღ ...........ღ♥ღ...ღ♥ღ ...........ღ♥ღ ...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ ...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ ...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ ....................................................ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..........................@@..@@.............ღ♥ღ ..............................@@................ღ♥ღ ..............................@@...............ღ♥ღ سلام اخرین اپ