پاییزِ......چی بگم والا!!

بــــاز
آمــده زمــســــتان این فصــل سردِ سرسخت

زنـــــبـورک
بیــــــچــــاره یـــخ زد روی بـــند رخــــت

گنجشـــک
بــرخود لرزیـد تــا ننـــه ســرمــا را دیــــد

دســت سرد
زمــسـتـان تــــمــــام گلـــها را چید

بــــاغ
از تـــرس زمستان چشمان سبـزش را بست

بـــرفِ
ســرد زمـــستان روی چشمانــش نشست

از سوز و
ســــرمای برف گنجشــــک و بـاغ خوابیدند

در
خـــوابِ چشمــانشان هردو بـــهــــار را دیـــــدند

ننام اوبین؟بغل

اصلا دقت کردین زمستون که میشه و هوا سرررررردددددد میشه، خیلی از فکرا و اراده ها  و کارایی که آدم قبلا میکرده یخ میزنه و اصلا حسش نیست؟؟!!!خمیازه شمام اینجورین یا فقط من اینجوری ام آیا؟؟!!!! نمیدونم والا!!!سوال

واااااااااااای خدای من! 24 این ماه، دی ماهِ سرد، ولی واسه من و
شوشویی فوق العاده گرم و لذت بخش و دوست داشتنی،..... تولد گل پسرمونه، هورااااااا هورا بغل
آرسام جونم، نفسم،عشقم،امیدم،  زندگــــــــــــــــــــی ،....2 ساله شدنت ازهمین الان موباررررکککککک  هوراقلبقلبماچماچ

البته اینم بگم که همین الانم که اومدم  نشستم پای لپ تاپ، شازده
پسراومده به طرز غیرقابل توصیفی چسبیده به من و لپ تاپ و هی هی داره دگمه هاشو میزنه و من 1کلمه مینویسم اون پاکش یا خرابش میکنه و من بعد از کلی نق زدن بهش دوباره مینویسم و..... کلافهخلاصه این پروسه ادامه داره و فسقلی به هیـــــــــــــــــچ وجه حاضر نیس حتی2دقیقه ازپیشم بره!!ابله بله، خو من وقتی میگم نمیتونم و اصلا حوصلم  نمیشه بیام آپ کنم واسه همینه خو!!!! ای خداااااااا!!! اوه

آقا بگذریم، مختصر بگم....ماه پیش ما همش درگیر مریضی بودیم، اولش
شوشو و آرسام و من به نوبت سرماخوردیم ازنوعِ فجیـــــــــعش!!! نگرانبعداز2-3 هفته تا اومدیم 1 نفسی بکشیم و1غذای خوشمزه و سرخ کردنی بخوریم!!نیشخند یهویی آرسام حالش بد شد و افتاد به ا س تفراغ و اس ها ل شدیـــــــــــــــــــــد و با وجود مقاومتای من واسه بستری نشدنش توی بیمارستان و سرُم نزدنش طفلکی بچم بستری شد!ناراحت بماند که چقددددررررر من و شوشو غصه خوردیم و من گریه کردم و بچم زجر کشید تا خوب شد!! گریهولی طفلک بچم تا اومد کامل حالش خوب بشه و رو فرم بیاد2 هفته ای طول کشید! ابروتو این مدتم خیلی نق نقو و حساس و بغلی شده بود و من و شوشو خیلی اذیت شدیم.هیپنوتیزمنگران

اینم پیش درامد تولدت عسلم، ازطرف من و بابایی قلبقلب

 توی بیمارستاننگران

بعد از مرخص شدن از  بیمارستان،چقدر لاغر و بیحال شده دل شکسته

عشقشه که با چادر نماز من نماز بخونه!! خخخخخخخ زبان

کادوی بابایی بعد از رها شدن ازچنگال بیماری چشمک(شوشویی همیشه وقتی آرسام
بدجوری مریض میشه بعدش واسش1کادو میخره! بابای مهربووووووون دوسِت داریـــــــم قلبماچ)

تنها عکسی که شب یلدا تونستم بگیرم ازش! وروجک اونشب خیــــــــــــــلی شیطون شده بود و 1 لحظه هم 1جا آروم نمیگرفت که عکس بگیرم ازش! بازنده

بدون شرح قلب

وقتی از خواب پا میشه عشقمفرشته

تا پست بعدی....بای بای بایقلب

/ 7 نظر / 28 بازدید
الناز مامان آوا

الهي قربوووووووونت برم من[ناراحت]عكساااااتو ديدم كلي ناراحت شدم .خدا رو شكر كه الان خوب و سلامتي گلم [ماچ] آرسام خوشگلم انشالله هميشه خوشحال و سلامت باشي.

ندا

الهی هیچ بچه ای مریض نشه. اونم از این نوع حادش. یلدا و تولدت مبارک گلم. تفنگ خوشگلتم مبارک باشه دست بابایی درد نکنه

مامان آروین

ننام عزیزم اوبی شیرین عسلم ببخش خاله یه مدت نتونستم بیام پیشت خدا رو شکر که حالت خوب شده جوجویی بانمک و خوشگل و نانازم ایشاللللله هیچ وقت بد نبینی همیشه گل خنده رو لبای خوشگلت بشینه خوب چیزی هم به تولد شازدمون نمونده هووووووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااا تولدت مباااااااااااااااااااااااااااارک منتظر عکسهای خوجل موجلت هستییییییییییییییییییییما عااااااااااااااااااااشقتم عسلیه من بوووووووووووووووووووس بووووووووووووووووووووووس

مامانی آرتین

سلام آرسام خوشگل و مهر ناز عیزم الهی قربونش برم آرسامم رو که مریض شده.خیلی ناراحت شدم بلا به دور انشاا... دیگه هرگز اینجوری مریض نشی گلم تولدت مبارک آرسام نازنینم انشاا... 120 ساله بشی هدیه ی منو آرتین از راه دور برات یک دنیا عشقو بوسه است[ماچ][قلب][گل]

مامان کیان کوچولو

ای جانم چقدر لاغر شده عسلم .. وااای از این مریضی هاااا .. الان ما به نوبت مریض شدیم .. خدارو شکر که بهتره الان جیگر آدم کباب میشه ...

لیلا

چقدر ناراحت شدم گلم...الهی بمیرم.....خدا را شکر که الان قند عسل خوبه تولدت هم 1000 تا مبارک عزیز خاله....

نکیسا مامان آرشیدا

ای عزیزم. بلا به دور باشه. امان از این مریضیهای این دوره. میان و دیگه نمی رن. ما دقیقا 4 هفته است که درگیریم.