سفرنامه ی 1 (کیش)

وقت تمامسلااااااااااااااااااام دوستای مهلبونمممممم

حالتون خوبه؟؟ انقددددددررررر دلم واسه همه ی شما و اینجا و وبلاگ هاتون و نی نی هاتون تنگیده بود که نگو!

ما از سفر برگشتیییییم! با کلی عسک و تعریف اومدیم پیشتون

راستی ما دوتا همسفرِ خوب هم داشتیم که همراهِ همیشگیِ مامان بابا و من توی سفرها و دَدَرهامون هستن! خاله بهاره و عمو آرش جونم که دوستای جون جونیِ ما هستن و من خیییییییییییییییلی دوستشون دارمممممممم بسکه مهلبونن

شبِ شنبه ما رفتیم خونه ی عمو آرش اینا خوابیدیم که صبحش دیگه باهم بریم فرودگاه، و من اونجا کلی شیطونی کردم و ساعت 12 به زوووووور مامان خوابوندم ولی مثل اینکه جابه جا شده بودم و هی هی بیدار میشدم و اصلا نذاشتم مامان بابا درست و حسابی بخوابن!!! و مامان همش میگفت: هی وای من !! یعنی آرسام میخواد اونجا هم اینجوری بدخوابی کنه؟؟؟؟!!!!!!

خلاصه صبحش ساعت 9:30 رفتیم توی فرودگاه(پروازمون ساعت11:45 بود) و به محض ورود به فرودگاه دیدیم که هی هی خانمِ صدا قشنگ!! پیج میکرد که: فلان پروازِ مقصد کیش به دلیل شرایط جوی(آخه شب قبلش تا صبح بارون میومد و مه غلیظی شده بود) کنسل شد!!!!! تعجب

مامان اینا هم استرس گرفتن که نکنه پرواز ماهم کنسل بشه و ازین حرفا!!!!!! استرس

بعد از کلی وقت اعلام شد که پروازِ ما 2 ساعت تأخیر داره و ساعت 14 بلند میشه!!! وقت تمام

اون موقع تازه ساعت11 شده بود و قیافه ی مامان با شنیدن این خبر این شکلی شد:

منم که اصولا با کالسکه مشکل دارم و دوست دارم همش بغل باشم،خسته شدم و شروع کردم به غُر زدن و آروم نمیشدم!!بالاخره مامان با هر ترفندی بود منو خوابوند و دیگه نمیدونم اون2-3 ساعت خودشون چکار کردن!! نیشخند

خلاصه موقع سفر رسید و رفتیم نشستیم توی هواپیما که من کلی ذوق داشتم چون واسه اولین بار بود سوار دیدیِ هوایی!!!میشدم و میرفتم آسمون!!

وقتی نشستیم کلی ذوق از خودم دَر کردم و می خندیدم و ورجه وورجه میکردم توی اون نیم وجب جا روی پای بابایی!!!!! و ناگهان با موجی از طرفداران و خاطر خواهان مواجه شدم که واسه من ذوق میکردن!! همون لحظه ی اول توی ردیفِ کناریمون3تا خانم(قابل توجه که 2تاشون دخترای جوونِ خوشگل و تی تیش بودن!!!!خوشمزه) کلی واسم ذوقیدن و از بابایی خواستن که منو بده بهشون!!!! و من هم موقعیت رو مناسب دیدم!!! و رفتم پیششون و کلی دلبری کردم واسشون!!!!!!

انقدر واسشون خندیدم و کارای جالب کردم کردم که دیگه منو نمیدادن به مامان بابام!!!مژه

اونوقت یکیشون به مامانم گفت که:پسرتون خییییییییلی خوش اخلاق و بانمکه و ببرینش واسه تبلیغ پمپرز توی تلوزیون!!!!

و من: محصل

همینجا اعلام میکنیم که آماده ی هر گونه پیشنهادِ تبلیغاتیِ کودک هستیم!!!عینک

ساعت 4 ماتوی هتلمون توی جزیره ی زیبای کیش بودیم و انقدر هوا خوب بود که انگار بهار اومده!! ناهار!! خوردیم و فرصت رو از دست ندادیم و زدیم بیرون و گشت و گذار رو شروع کردیم! زبانکده محصل

من خیییییییییییییییلی خسته شده بودم و گاهی گریه میکردم و گاهی خوابم میبُرد!!گریه محصل

چندتا از مراکز خرید رو که گشتیم رفتیم هتل آماده شدیم و لباسِ مهمونی پوشیدیم و رفتیم رستورانِ شاندیز صفدری ، اونجا که برنامه ی اُرکستر دارن و خواننده های مختلف میان میخونن واسمون! زبانکده محصل زبانکده محصل

من اونجا خیییییییییلی پسر خوبی بودم چون همش دست میزدم و نانای میکردم!!!!زبانکده محصلدست زدنم از همونجا توی ماشین شروع شد!! تازه با 1 دخمل ناز به اسم رها دوست شدم و اونم همراهیم میکرد!!! زبانکده محصل م

مراسم تا ساعت1 بامداد ادامه داشت ولی من شدیدا خوابم میومد و مامان بابا مجبور شدن به خاطر من زودتر(البته فقط 1 ساعت زودتر!! آخه مگه دلشون میومد اون محیط شاد رو ترک کنن!!!!!نیشخند) برن هتل و من خوابیدم و تا صبح پلک نزدم!!!!!!!!!!(اوج خستگیِ یک نی نی!!!!) محصل

صبح روز دوم بهد از خوردن صبحانه رفتیم به طرف ساحل و از منظره ی قشنگ دریا و هوای عالی کُلی لذت بردیم و چندتا عسک خوشگل هم گرفتیم و بهدشم دوباره رفتیم خرید!!!!( این مامان ها و خانوما رو ولشون کنی کُلا فقط دوست دارن همش توی بازار باشن!!!!! مگه نه؟؟؟!!!!) چشمک

اینم خاله بهارجون و عمو آرش جونم؛قلب

عصرشم رفتیم پارک دلفین ها و توی باغ پرندگانش من از دیدن پرنده های خوشگل کُلییییییی ذوق میکردم و سرم گرم بود و پسر خیلی خوبی بودم! ولی توی خود دلفیناریومش بازم خسته بودم و زیاد بهم خوش نگذشت و 1 کم گریه و بهدشم خوااااااااااااااااب توی بغل بابایی!! زبانکده محصل

بهدشم رفتیم هتل شام و لالا!!

خیلی از جاهای دیدنیِ کیش رو چون مامان بابا قبلا هم رفته و دیده بودن ایندفعه دیگه نرفتن هرچند مامان خیلی دلش میخواست میشد و مثلا کشتی یونانی وجاهای دیگه روهم نشون من میداد ولی دیگه فرصت نشد! زبانکده محصل

خونواده ی 3 نفریِ ما؛قلبقلبقلب

هعععیییییییییی! چقدر هوای اونجا گرم و خوب بود!!خیال باطل

روز سوم هم دیگه همش توی مراکز خرید بودیم و من دیگه خییییییییییییلی خسته شده بودم از اینهمه رفت و آمد و استراحتِ کم وکلافه بودم و دلم میخواست زودتر بیام خونمون و توی تختخوابم بگیرم یه دلِ سیییییییییییییییییر بخوابم!

اینم دوستم پانیذ هستش که توی یه مغازه باهاش آشنا شدم و بهش بیسکوئیت دادم!!از خود راضی

این کلاه گیس رو بابایی گذاشت سرم! بهم میاد؟؟!!!!قهقهه

صبح روز چهارم هم بار و بندیل رو بستیم و حرکت کردیم بطرف فرودگاهِ کیش.

توی فرودگاه دوباره اون دوستای مهلبونم(همون دخملا که حضورتون معرفی شدن!!!زبان) اومدن پیشمون و توی هواپیما هم بازم پشت سرمون بودن و خلاصه توی راهِ برگشت هم مامان بابا مشکلی واسه سرگرم کردن من نداشتن!! محصل

و ما با کُلی خاطره ی خوب و شیرین و به یاد موندنی اومدیم خونمون و 3 تاییمون تا فردا پس فرداش فقط میخوابیدیم و جبرانِ کم خوابی و خستگیمون رو کردیم! و الانم دیگه مامان دید خییییییییییییییلی دلش واسه اینجا و شما تنگیده، همت کرد و پاشد اومد وبمو آپ کرد،دستشم درد نکنه.

بهلهههههههههه این بود خاطره ی اولین مسافرتِ من و خدارو شکر خیییییییییییلی بهتر از اونی بود که مامان فکرشو میکرد(با بچه کوچیک....) و من خییییییییییییلی پسر خوبی بودم و باهاش همکاری کردم که خوشش بیاد و بازم منو ببره مسافرت!!! زبانکده محصل

مررررررررررررررسی از همتون که همیشه همراه و جویای احوالمون هستینقلبقلبماچ

 پی نوشت:ما به صورت خیلی خیلی غافلگیر کننده و یهویی!! دیروز قرار شد که اسباب کشی کنیم و تا آخر هفته بریم توی خونه ی جدید مژه

مامان اصلا برنامه ریزی نکرده بود و اتفاقا این هفته هر روز شیفته و شیفتای فشرده داره!! حالا باید خیلی سریع و توی این وقتِ کم اسباب اثاثیه رو جمع و جور کنن و ببرن خونه ی جدید!!! هیپنوتیزم

واسه همینم شاید دوباره تا چند روز نتونه بیاد نِت! ولی قول میده بیاد و بهتون سر بزنه و کامنتای پُرمهرتون رو بخونه و انرژیِ مضاعف پیدا کنه واسه کاراش!بغل

بهدش که سر و سامون گرفتیم زودی میایم پیشتونچشمک

فدای همتونماچماچقلب

/ 57 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر مامان آراد

سلام مامان مهرناز آرسام کوچولو رو ببوس همیشه به سفر و شادی به ما سر بزن و اگه دوست داشتی لینک شیم ما اصفهانیم خوشحال میشیم

سحر مامان آراد

سلام مامان مهرناز آرسام کوچولو رو ببوس همیشه به سفر و شادی به ما سر بزن و اگه دوست داشتی لینک شیم ما اصفهانیم خوشحال میشیم

مامان روژینا

ای دل غافل این اسباب کشی تموم نشدددددددددددددددد؟؟؟؟؟[عصبانی]شوخی کردم نترس هر وقت خواستی بیا[نیشخند]

مامان روژینا

واااااااااااااااای ای دل غافل این اسباب کشی تموم نشدددددددددد؟؟؟؟[عصبانی]شوخی کردم نترس هر وقت خواستی بیا[نیشخند]

محبوبه مامان الینا

[گل][گل][گل][قلب][قلب][قلب] خوشحال نشو مهرناز اینا واسه آرسامه نه شما[نیشخند] هر وقت گذاشتی گل پسر آپ کنه واسه توهم گل میفرستم[چشمک]

مامان آرتین

مهر ناز جون تموم نشد این اسباب کشی دلمون براتون یه ذره شده[گریه]

مامان محمدرهام جون

الان درچه حالید؟؟؟؟؟شلوغ پلوغ؟؟؟؟؟؟؟دورتون پر از اسباب واثاثیه اس؟؟؟؟؟؟؟؟؟هرجا وهرجوری هستید شاد وسلامت باشید[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

مامان روژینا

واااااااااااااااااااااااااای این اسباب کشی تموم نشد[عصبانی]ادرس بده بیایم کمک[زبان]شوخی کردم دوستم راحت باش هر وقت کارت تموم شد بیا عجله نکنی یه چیزی بشکنه بگی تقصیر شما بود[نیشخند]ولی خودمونیم کلی دلم برای ارسام جونم تنگ شده همینجور بد جور دلم برای کامنتات تنگیده جاش تو وبم خالیه تو رو خدا بیااااااااااااااااااا[کلافه] اگر نیای می یام می خورمتا[شیطان][نیشخند]حداقل اگه نمییای به جاش یه بوس ابدار کن اون وروجکمو این کارو که می تونی بکنی[ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

محبوبه مامان الینا

وااااااااااااااااااااای مهرناااااااااااااااز[اضطراب] نیومدی هنووووووووز[اوه] سوووووووووووووووت[کلافه] بووووووووووووووووووس برای آرسام ناز خودم[ماچ][قلب]

kian

Slm web bahali dari chon to webet khatere minevisi fk konam az in weba khoshet biad!! Web 4 ta 2khtaro kishnasam onam intori minevisan khasti linkesh kon