درد و دل..!

ننام اوبین؟لبخند

ممنون از لطف دوستای مهربونمبغل

امتحانم خوب شد،از خود راضی مامانم هنوز بهتر نشده و دکتر واسش فیزیوتراپی شروع کرده و تنها امیدمون اینه که این دیگه نتیجه بدهخیال باطل

آرسام خیلی سریعتر و راحتتر از اونیکه فکرشو میکردیم با قضیه تَرک شیشه شیر کنار اومد و منو شوشو به این نتیجه رسیدیم که واقعا پسرمون خیییییلی باهوش و منطقیه و باعث افتخار منو باباشهمژهماچماچ

اینم کادوهاش واسه این استقلال جدید؛ البته بشتر چیزاییه که احتیاج داشت؛

لباس زمستونی

تفنگ حباب ساز و 1 بازی فکری جورچین که البته فعلا فقط عاشق این تفنگه!

عاشق ماه و خورشیده و وقتی اونا رو توی آسمون یا تلویزیون یا نقاشی و کارتون میبینه داد میزنه: اوچیـــــد...همیشه هم توی نقاشیهاش خورشید رو میکشه.مژهتازشم بهش میگه اوچید آنوم(خورشید خانوم) و شعرشم یادگرفته مدام میخونه واسمون: خورشید خانوم آفتاب کن....یخ زمینو آب کن.....(به زبون خودش)

تاسوعا عاشورا همش پیش مامانم بودم و این عکس عجله ای رو ازش گرفتم بعدشم چون خوب نشد خواستم با گوشیم روش کارکنم بهتر بشه که انگار بدترم شد!!! نیشخند

هفته دیگه رو مرخصی گرفتم که 1کم استراحت کنم این چندوقت.البته اگه حال مامانم بهتر بشه و نباید بازم برم کارهاشو بکنم!چشمکبسکه خسته شدم چه ازنظر جسمی چه روحی! آخشوشو گفت بیا بریم مسافرت ولی من اصلا حالشو ندارم!! آخه خدایی مسافرت با بچه کوچیک خستگی داره خووو!! هیپنوتیزمگفتم فقط میخوام استراحت کنم.خواب

چندروز پیش یهویی یاد تولد آرسام افتادم و فکرم درگیرش شد! پارسال واسش جشن مفصل نگرفتیم چون کوچولو بود و گفتیم دیگه امسال واسش1جشن مفصل میگیریم چون واقعا لایق بهترین هاست پسرم، ولی اگه اوضاع اینطور پیش بره فکر نکنم بتونم کاری بکنم!! آخه دوس دارم خیلی از کاراشو خودم بکنم ولی دست تنها واقعا سختمه نمیتونم.افسوسمهم اینه که وجودش واسه من و باباش قدر1دنیا ارزش داره و مهمه و هرکاری که باید براش بکنیم بنحو احسن انجام میدیم؛مژهحالا 1 تولد مفصل که عده ای رو دور هم جمع کنیم شادشون کنیم و خودمون هلاک بشیم که واجب نیست! اونم واسه منکه خیلی تنهام و کسی کمکم نمیکنه ناراحتبنظر من 1 شب قشنگ با 1 کیک کوچیک و جمع 3 نفره ی شادمون با 1شام توی 1 رستوران عالی بدون حضور کسی و خنده های از ته دل 3نفرمون بهترین شب و بهترین تولدیه که میتونیم واسش بسازیم قلب مطمئنم که آرسامم انقدر منطقی و عاقل و مهربونه که هیچوقت بخاطر این چیزا ازم شاکی نمیشه و درکم میکنه. ولی بازم امیدوارم بتونم چیزیکه لایقشه واسش انجام بدم و تمام سعیمو میکنمچشمک

شاید وبلاگو تعطیل کنم!! خنثیفکر میکنم با اینهمه کار و مشغله و خستگی دیگه این آپ کردن وبلاگم واسم شده 1 استرس اضافه!!!استرس از طرفی میگم خب من اینجا رو درست کردم که در آینده خود آرسام ادامش بده...ولی آیا واقعا اینکارو میکنه؟؟!! سوالبا وجود اینهمه وسایل ارتباطی جدید مثل انواع گوشیهای موبایل و تبلت و... که واقعا جای کامپیوترو گرفتن و همه ی کارای کامپیوتری و اینترنتی رو توی هر حالتی و درکمترین زمان واسه آدم انجام میدن، آیا وقتی آرسامم بزرگ شد میاد 1 ساعت بشینه پای لپ تاپ و وبلاگشو آپ کنه؟؟؟!!!!سوال ولی اینا همه به کنار....این سرعت لاک پشتیی که اینترنت ایران داره و مخصوصا مشکلات زیاد واسه آپلود کردن عکسا اساسی حال آدمو و بیشتر وقتشو میگیره!!! ابلهواااااااااااااای 4 تا عکس میخوام آپلود کنم 3 ساعت دستم بنده!!! خداااااایااااااااااا!!! کلافه

البته من میدونم اینا بیشتر بخاطر حال روحی الانمه و ممکنه اصلا اینکارو نکنم؛بازنده شایدم واقعا تعطیل کنم!چشم شایدم فقط گاهی واسه ثبت 1 خاطره یا 1 عکس خیلی خاص اومدم...هیچی نمیدونم! زبان

شاید بخوام عکسای خاص و قشنگشو چاپ کنم و خاطره شو پشتش بنویسم و 1جایی همه ی عکسای قشنگشو جمع کنمزبان مطمئن تر از نت نیست عایا؟؟!!!متفکر

فقط میدونم که توی این مدت 1عالمه دوست خوب پیدا کردم....قلب1عالمه چیزای جدید یاد گرفتم ازتون...با دیدن عکسا و مطالب گوگولیای نازتون خندیدم و شاد شدم....با شنیدن غم هاتون غصه م شد و ناراحت شدم...ولی همیشه حتی اگه نمیتونستم بیام نت با گوشیم میومدم بهتون سر میزدم و میزنم، آخه واقعا بهتون عادت کردم و دلم واستون تنگ میشه خووو...زبان

وای که چقدر حرف زدم! درد دل کردم در واقع!بازنده

امیدوارم بازم بیام پیشتون...بای بای

/ 18 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محبوبه مامان الینا

[قلب]

مامان کیان کوچولو

عزیزم ننام تو اوبی ؟ میبینم که خیلی خسته و بی حوصله ای .. البته ههممون یه وقتایی اینجری میشیم ... امیدوارم که مامانت زودی خوب شه .. این حرفت که نمیان وب و آپ کنن درسته هااااا .. چون دیگه یه آیفون میگیرن دستشون و با دنیا در ارتباطن .. اما واسه الان خودمون که خوبه ... منم دیگه خیلی کمتر میرسم بیام اما میام .. تو هم بیا .. خوشحال میشم که همیشه آپ باشی عزیزم .. فدای تو و قند عسل

نگار(مامان سام)

مهرناز جون نرو دلمون واست تنگ میشه.منم می خواستم وبلاگو تعطیل کنم ولی 2دل شدم نمیدونم چیکار کنم. راستی مهرناز جون ماشالله آرسام خیلی تپل مپله چند کیلو هست؟چی میخوره؟سام از قتی راه افتاد کم کم لاغرتر شد از وقتی هم که از شیر گرفتمش خوب وزن نمیگیره غذا هم خوب نمیخوره.

مامان ترنج

سلام آرسام جون از دوستاي وبلاگيت هستم . ماشاالله خيلي بزرگ شدي و خوش تيپ . نيمه دوم آبان ماه 92 عكسم روي جلد مجله روزهاي زندگي چاپ شده بود .اينبار ماهنامه شهرزاد ميخواد روي جلدش عكسم رو چاپ كنه اگه كمكم كنين و كد M96 رو به شماره 20009592 اس ام اس كنين . ممنون اگه ميشه به همه دوستاي وبلاگيت اطلاع بده . بازم بهت سرميزنم.

لیلا

ای جونم...با این تیپ قشنگت....فدات بشم قند عسل ...همیشه بخندی از ته دل.... بیا برای ثبت کامنتی برایم به یادگار...

لیلا

ای جونم با این تیپ قشنگ و خنده های از ته دلت.....می بوسمت قند عسل.... دعوتی برای ثبت کامنتی به یادگار برایم

محبوبه مامان الينا

[قلب]

مامان فهیم

لام عزیزم [گل] چقد این گل پسرمون روز به روز خوشگل تر و خوشتیپ تر می شه [ماچ] مهرناز جون این حالت های دپرسی رو هممون هر از گاهی دچارش می شیم که خسته می شیم و حوصله ی هیچ کاری رو نداریم یه چند روزی مارو در گیر خودش می کنه و لی بعدش دوباره انگار آدم پر انرژی تر می شه وشروع می کنیم به ادامه ی کارهامون .امیدوارم هر چه زودتر از این حال و هوا در بیای [قلب]

خیلی بده که تصمیم گرفتین نیاین دل تنگتون میشیم . پایدار باشید.