16000000چشمانت را برای زندگی می خواهم
 اسمت را برای دلخوشی می خوانم
دلت را برای عاشقی می خواهم
صدایت را برای شادابی می شنوم
دستت را برای نوازش می خواهم
پایت را برای همراهی می خواهم
عطرت را برای مستی می بویم
خیالت را برای پرواز می خواهم
خودت را نیز برای پرستش میخواهم21100000

حالا با تمام وجودم میگویم دوستت دارم….08100000

 

آروم بخواب،بخواب نفسم که بتونم ساعتها بشینم کنارت و نگاهت کنم، عاشق بشم،...آروم بشم،...انرژی بگیرم،...Night

عاشقتونم...08100000

عشقم، عسلم، تازگیا خیلی بهم وابسته شدی، حس میکنم چون میرم سرکار 1جورایی ازین قضیه ناراحتی، میترسی، وقتی میام خونه همش بغلمی، اولش که اصلا ازبغلم پایین نمیای بعدشم هی بهونه میگیری، انگار ازدستم ناراحت باشی و بخوای تلافی کنی!!

توی خونه همه کارات بامنه، مامان آب بده، مامان لباسم بپوشونه، مامان ببره دستشویی، مامان پیشم بخوابه، مامان غذابده.....

دیگه واقعا بعضی وقتا کم میارم! خستگیم 10 برابر میشه بااین کارات!

گاهی فکرمیکنم شاید تقصیرخودمه، وقتی باهمیم خیلی بهت محبت میکنم، بغلت میکنم، نازت میکنم، حرفای عاشقانه بهت میزنم، انقدر که دیگه خودتم عادت کردی همش میای میپری بغلم نازم میکنی میگی مامان مناج دوسِت دارم! یا میگی؛مامان منو دوسَم داری؟؟!!!! انگار خیلی نگران این موضوعی!!!

نمیدونم چیکارکنم، ...

الهی فدات بشم روز ولنتاین شیفت عصربودم خیلی ام سرم شلوغ بود، اومدم دیدم با بابایی واسم توی واتساپ حرف زده بودی ولنتاین تبریک گفتی بهم، انقدر انرژی گرفتم که نگو! تازه رفته بودی به سلیقه خودت واسم کادو خریده بودی وروجک!! جیگرتو، ایشالا واسه نامزدت کادوی عشق بخری نفسم....

بعد اونوقت جالب اینجاس که من ولنتاین یادم نبود!!!خخخخ   آخه دیگه با اینهمه مشغله چی یادم میمونه نفسم!!! گذشت اونروزا!!! ولی ایشالا زودتر شرایط برمیگرده مثل قبل میشه،...امیدوارم!!

04300000وقتی که به تو نگاه میکنم

نمیتونم وجود خدا رو منکر بشم

آخه فقط خدا میتونسته

موجودی رو به زیبایی و حیرت انگیزی تو خلق کرده باشه 00500000

 



تاريخ : جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢ | ٩:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مامان مهرناز | نظرات ()